۱۳۸۸ آبان ۲۸, پنجشنبه

اعلان نسبتا عمومی

بد نیستم. خوبِ خوب هم.فقط هی می روم یک دوش پنج دقیقه ای بگیرم که هربار بیش از نیم ساعت طول می کشد. آب همیشه حالم را خوب کرده است. فکر می کنم خانه ی خیالی من 3قسمت خواهد داشت.حمام و اتاق شخصی که مقایسه شان سخت است بعد هم سالن پذیرایی با یک پاگرد ظریف که همیشه هم تمیز و مرتب باشد. یک دیوارش پنجره ای بلند داشته باشد رو به بالکن کوچک دوست داشتنی ام. یک دیوارش هم سرتاسرش آینه باشد که هی درهم وباهم بخندیم و گریه کنیم و برقصیم.حمام خانه ام باید بزرگ باشد.وان هم داشته باشد ؛ همیشه برق بزندو تنها جایی باشد که تکنولوژی از در و دیوارش بیرون بزند. یک صندلی هم داشته باشم که در حال گوش دادن موسیقی و تکان دادنش با کنترل حمامم که از همه جایش بلد است آب بیرون بدهد ور بروم وهی ردقطره های آب بر تنم عوض شود.کنار وان هم یک قفسه ی کوچک داشته باشم پر از چیزهای دوست داشتنی و خوش بو.دوست دارم یک همخانه هم داشته باشم که صبح تا شب سرکار باشد.شب ها بیاید با هم شام بخوریم و برود در اتاقش در را ببندد و ساز بزند یا درسش را بخواند.پایه ی فیلم وادبیات و موسیقی هم باشد و با ولوم هم هیچ مشکلی نداشته باشد . از وان من هم استفاده نکند و من هم هر شبی خواب بد دیدم اجازه داشته باشم آرام وارد اتاقش بشوم و یک گوشه ی تختش برای خودم بخوابم.خوب اگر کسی پایه ی ساختن خانه بود خبری بدهد با هم برای خیلی سال بعد سرمایه گذاری کنیم. شرط مهم تراینکه هم خانه جان اگر سرش به سنگی چیزی خورد هوس شوهر کردن یا زن گرفتن به سرش زد فقط می تواند وسایل شخصی اش را ببرد. خانه می ماند برای آن دیگری. عوضش می تواند در لحظات مبادایی که همه می شناسیم بیاید برود در اتاقش بنشیند کمی درد دل کند(با چسناله عوضی نشود) و برود.

۱۸ نظر:

pariss گفت...

آدمو وا ميداري به واكنش!
بعد خوب نميشه هم چيزي بت گفت.
ولي خوب جاييه
منم ميام.

کیوان گفت...

هوم. شرایط اگرچه به نظر کمی پیچیده میاد اما در مجموع قابل تامله

پدارم گفت...

این عکسهای کنار وبلاگ شما چه جالبه!

برزگ گفت...

ببین پریسا جون من میام نه.من هستم.
نمیشه چیزی بت گفت یعنی چی اونوخت؟

pariss گفت...

در مورد حمام و باقي قضايا خودت ميدوني كه نميشه در جمع چيزي بت گفت چون اگه ميتونستي حمام رو به كنسرت همايون ترجيح ميدادي، يه عالمه آدم هم شاهدن
مداركش هم موجود
ادامه بدم بازم؟
نه من هستم نه.
من ميام
خوب؟

آشنا گفت...

تمام چیزهایی که گفتی قبول ولی وانش اگه دونفره باشه بهتره ها ؟؟؟؟
والاااا.....

ناشناس گفت...

پريسا راست ميگه... يه وقت دوتايي گيرت مي ياريم و روشن ات مي كنيم!!!
خيال پردازي خيلي خوبه و براي آدم خلاقي مثل تو حيفه كه كور بشه ولي بهتره در حدي نباشه كه چشم از واقعيات ببندي...
خيلي دوست دارم خودت رو خيالاتت رو حتا حموم انفرادي ات رو...
ميتوني در مورد تجهيز اون قفسه خوشبو روي من حساب كني!!!!!!!!

pariss گفت...

با ناشناس پيرامون تجهيزات خوشبو چيز ها موافقم.
دلم تنگ شده فراوون برات ناشناس جونم.

دامون گفت...

بوف‌ ِ کور

من تو را می نویسم سطر به سطر
و زیر هر نقطه ات
دندانه میگذارم که دلم برایت پیچ نرود،
که سرم اگر درد گرفت‌قرص آسپرین شود برایش
من تو را آنقدر مینویسم که تمام نشود جوهر پیرینترم
ولی، دود از آن بلند شود مث‌ِ قطار صادق، توی بوف ِ کور
من تو را میتابم که پنبه نباشی
اگر هم پشم بز ِ مرحوم ِ گاندی باشی
بدون ِ هُرمن
طبیعی
مثل آب خونک ِ شاه چشمهء کندوان
که بابام میگفت با عصاش بازش کرده رضا خان

چطوری بگم،
من تو را مینویسم شاید همانقدر که نوشتن بلدم
و تو
اگر نخوانی مرا، از دست داده ای این نوشته را، با آن همه سواد


دامون

جمعه ٢٢ آبان ماه ١٣٨٨

ناشناس گفت...

کرایه شم نصف نصف دیگه؟ هان ؟

ناشناس گفت...

بعد قول می دی ماه دوم به سوم نکشیده نری تو نقشه که طرف بگیرتت ؟ هان ؟

روشینا گفت...

سلام / به چه نام بنامت نمی دانم چون این که امضاء می کنی سنگین است برام اما خوندمت از اول تا بهاریه تازه باقیش هم می خونم اما تاب نیاورد این دل هر جایی و تو رو خواست بی هیچ امایی / دعوتی به خونه ی نقلی ما / نترس از سر هر چه دیوانگی باشد از سر شر و نامردمی نیست ...این یک اعلان کاملا خصوصی ست

zodiak گفت...

کلا خوابم میاد ولی حموم نه
دیر به دیر میرم ولی وقتی میرم اونجا هم خوابم میبره! جایی نیست که فقط مشروب خورد و خوابید؟ اگه پیدا شد خبرم کنید
من خوابم

نگارخونه گفت...

این "رفیق " آخر جمله ات بدجوری به دلم می نشیند.
خوشحالی می کنم. فکر می کنم و می بینم که آره،رفت انگار.
می نشینم به خواندن خط به خط اینجا و هی کیف می کنم و ذوق دارم برای پست بعدی.
بعد یادم می آید که آشپزخانه همیشه برایم مهم بوده زیاد...
آشپزخانه اصلاً مهم است، نمی شود که نباشد.
وسط آشپزخانه باید یک میزی باشد و صندلی هایی که بنشینی، پایت را بکشی روی سنگ های سرد زمین و دست بگذاری دور لیوان چای داغ ات ...

برزگ گفت...

روشینا جان :همه ی اون شماره ها مال خودت بود؟؟؟؟؟اما خوب جنس صداتو دوست دارم.

zodik هم معلومه همه ش می خواد به ذخیره های ادم دستبرد بزنه.تازه خطرناک هم به نظر میاد.

نگار جون خوب خیلی پول نداریم .تقصیر من چیه؟آشپزخونه با تو.انقدر حال میده تو خونه تقسیم اراضی کنی.

ناشناس تقلبی: 1.امورات من و هم خونه از خودمون دو تا مربوطه.2.این میون مشکل تو چیه.فرضا هم که برم؟
3.اسمتو مگه گربه خورده؟

یک نفر گفت...

ما چقدر این نوشته شما را دوست می داریم. فقط آنجایی ش که تکنولوژی از در و دیوار وان و حمامش بیرون قرار است بزند را هم گرچه دوست می داریم، ولی همیشه از تصور برق توی خیسی حمام ترس برمان می دارد. اینجایش را نمی شود یک فکر دیگری بنماییم آیا؟

روشینا گفت...

سلام دوباره از جنس ساده دلی جنوبی / پس خواندیم/ به خیالم که بی جوابم بگذاری/اما خودمانیم چه گوش بزنم به تخته ای داری که من لال را از این همه بی حرفی می شنوی و جنس صدام را تشخیص می دهی / تا اینجا هوا خوب است پای حرفم هستم / بعدش شرمنده می شوم / فقط جدی ام بگیر / شماره ها هم مال هر که باشد برای شنیدن تو است دیگر چه فرقی می کند ؟...

Uncertain گفت...

شما روی من حساب بلندمدت باز کن. ولی یه چیز رنگی هم بنویس. به جاش!